اسكندر بيگ تركمان

394

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون و كافر قابل خلافت نيست پس هر گاه كفر عمر و سلب قابليت خلافت ازو ثابت شد بنابر دليل شما لازمست كه ابوبكر و عثمان نيز خليفه نباشند تا خرق اجماع مركب نشود چه بمذهب جمهور اهل سنت هر سه ايشان خليفه‌اند و بمذهب شيعه هيچكدام خليفه نيستند اينكه عمر خليفه نباشد و عمر و عثمان خليفه باشند موافق رأى هيچكس از اهل اسلام نيست و نيز تخلف از جيش اسامه بمقتضاى دليل مذكور كفر است و متخلفان خلفاى ثلاثند باتفاق و از هر يك از روايتين مذكورتين بوجوه متكثره اثبات مذهب شيعه و نفى غير آن لازم ميآيد و تفصيل آن در اين صحيفه نمىگنجد و اهل شيعه [ 262 م ] در اثبات مذهب خود و نفى آن جماعت چند دليل معقول و منقول دارند كه احصاء آن را ملك متعال ميداند و اين صحايف گنجايش تذكار آن ندارد و اللّه يحق الحق و يهدى الى سبيل الرشاد و ديگر چون حضرت در صحيفهء شريفه اعتراف نمودند كه فعل حضرت پيغمبر نيز وحى است و الواقع كذلك پس گوئيم اخراج حضرت رسول مروانرا از مدينه وحى است و آوردن عثمان او را بمدينه و تفويض امور عظيمه به او نمودن رد سخن حضرتست و كفر است به دو دليل : دليل اول آنكه حضرت فرموده‌اند دوم آنكه قوله تعالى لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و دليل متين براى تحقيق حق و تزهيق باطل بر مسئلهء امامت برهانا و جدلا بسيار است و ليكن در خراسان مثل مشهور است كه « بوسه به پيغامست » اگر شرف ملازمت ميسر شود معروض خواهد شد . بهر جمعيتى وصل تو جويم * لعل الله يجمعنى و اياك اما به شرطى كه مناظره بمقدمات علمى باشد نه بشمشير و بوكده و قلمتراش و نيز مدح خلفاى ثلاث درين معنى متفق عليه فريقين نيست چه در كتب شيعه اثرى از آن ظاهر نيست و آنچه دلالت بر ذم ايشان كند مثل روايتين مذكورتين و غيرها در كتب فريقين مسطور است و نيز بعضى از اهل سنت تجويز وضع حديث براى مصلحت كرده‌اند پس اعتماد بر حديث غير متفق عليه نيست خصوصا وقتى كه ناقل آن تجويز وضع حديث كند يا عادل نباشد و جز متفق عليه دلالت بر خلاف آن كند و مخالفت خبر واحد سيما با خصوصيات مذكور لا نسلم كه كفر باشد و الا مصراع : « پس در همه دهر يك مسلمان نبود » ، چه مخالفت اخبار آحاد از مجتهدين واقع شده و تعظيم و توقير پيغمبر نسبت بخلفاء ثلاث قبل از صدور مخالفت ازيشان دلالت بر سلامت و حسن عاقبت نميكند چه عقوبت قبل از صدور عصيان با آنكه معلوم الصدور باشد لايق نيست . لهذا حضرت على عليه السلام از عمل ابن ملجم عليه العنة خبر داد و عقوبت نفرمود روايتى كه دلالت بر حسن فعل مخصوص كند مفيد نيست ، چنان كه در آيهء لقد رضى الله مذكور مىشود . دليل دوم آنكه بمقتضاى لقد رضى الله عن المؤمنين اذيبا يعونك تحت الشجرة خلفاء ثلاث برضوان ملك منان مشرف شدند پس سب ايشان كفر باشد جواب آنكه مدلول آيه عند التوفيق رضاء الله است از آن فعل مخصوص كه بيعت است كسى دغدغه ندارد كه بعضى از افعال حسنهء مرضيه از ايشان واقع شده سخن در آنست كه بعضى از افعال قبيحه از ايشان صادر شد كه خلاف عهد و بيعت است چنان كه در امر خلافت مخالفت نص حضرت پيغمبر كه در كتب فريقين مذكور است نمودند